استاد چت چت رومی برای همه استاد گپ|استاد چت|استادگپ|استادچت|لیس گپ|عشق گپ استاد گپ|استاد چت|استادگپ|استادچت|لیس گپ|عشق گپ .

استاد گپ|استاد چت|استادگپ|استادچت|لیس گپ|عشق گپ

دنیا چت,چت دنیا,دنیا چت بزرگترین چت روم ایران,چت,چتروم,چت روم,چت فارسی,چتروم دنیا,گپ فارسی,پرشین چت,چت روم فارسی دنیا چت,تهران چت,چت تهران,چت دنیا

دنیا چت,چت دنیا,دنیا چت بزرگترین چت روم ایران,چت,چتروم,چت روم,چت فارسی,چتروم دنیا,گپ فارسی,پرشین چت,چت روم فارسی دنیا چت,تهران چت,چت تهران,چت دنیا


برچسب: دنیا چت، چت دنیا، دنیا چت بزرگترین چت روم ایران، چت، چتروم، چت روم، چت فارسی، چتروم دنیا، گپ فارسی، پرشین چت، چت روم فارسی دنیا چت، تهران چت، چت تهران، چت دنیا،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۶ شهریور ۱۳۹۹ساعت: ۱۲:۴۴:۲۳ توسط:استادگپ موضوع: نظرات (0)

چت|چت روم|عسل چت|چتروم|ناز چت|پرشین چت|چت فارسی

چت روم,چت,چتروم,چت فارسی,چت روم فارسی,عسل چت،پرشین چت،ناز چت،باران چت,چت روم عسل,چت عسل,چت پرشین,چت به چت,مهرچت,عسل گپ,چت روم ایرانیان,چت روم اذری


برچسب: چت روم، چت، چتروم، چت فارسی، چت روم فارسی، عسل چت،پرشین چت،ناز چت،باران چت، چت روم عسل، چت عسل، چت پرشین، چت به چت، مهرچت، عسل گپ، چت روم ایرانیان، چت روم اذری،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۶ شهریور ۱۳۹۹ساعت: ۱۲:۴۱:۴۱ توسط:استادگپ موضوع: نظرات (0)

سوال جرات و حقیقت برای دختران و پسران + ایده عاشقانه و +18 برای طراحی سوالات

سوال جرات و حقیقت برای دختران و پسران + ایده عاشقانه و +18 برای طراحی سوالات

سوال جرات و حقیقت

سوال جرات و حقیقت برای دختران و پسران را در این بخش گردآوری کرده ایم و می توانید با دوستان خود این سوالات را مطرح کنید و بازی هیجان انگیزی داشته باشید.

جرات و حقیقت یکی از بازی های پر هیجان برای مهمانی و دور همی است. در این بازی دو یا چند نفر از دوستان در کنار هم می نشینند و به نوبت به هر کسی اجازه داده می شود که بین پاسخ دادن به یک سوال و یا انجام یک کار مثلا دشوار که توسط دیگران تعیین می شود، یکی را انتخاب نماید. سوالات بازی جرات و حقیقت عاشقانه می تواند رازهای عشاقانه و رمانتیک هر فردی را بر ملا کنید. آیا شما از طرف مقابل خوشتان می آید؟ آیا یک رابطه عاشقانه دارید؟ و سوالات جالبی که از مخاطب خاص خود می توانید بپرسید ولی مجال آن نیست. در ادامه لیستی از سوالات جرات و حقیقت عاشقانه و +18 را گردآوری کرده ایم.

 

روش  بازی جرات حقیقت

بازی جرات و حقیقت بازی قدیمی و جهانی است که از قرن 18 انجام می شد. حالا قوانین بازی دچار تغییرات زیادی شده است و به روش های مختلف بازی می شود. جرات حقیقت عاشقانه را می توانید به صورت 2 نفره با همسر خود بازی کنید و به روابط عاشقانه خود تنوع بدهید.

در بازی جرات حقیقت می توانید سر نوبت، به کمک یک بطری یا به هر روش تصادفی دیگری که فکر می کنید، افراد پاسخ دهنده را انتخاب کنید و دیگران از آن فرد سوال کنند: جرات یا حقیقت؟ برای کنترل بیشتر می توانید لیستی از سوالات و جرات ها را روی کاغذهایی بنویسید و برای هر کس یکی را بیرون بکشید. این روش در مورد بازی دو نفره با همسرتان هم عملی می باشد.
 
 

سوالات جرات حقیقت عاشقانه

۱. به نظرت مخاطب خاص تو، کیس ازدواج هست؟
۲. تا حالا شده به همسرت دروغ بگی تا از نزدیک شدن بهش اجتناب کنی؟
۳. دوست داری چه چیزی در مورد مخاطب خاصت تغییر کنه؟
۴. چه کسی رو پنهانی دوست داری؟
۵. تا به حال به همسرت / مخاطب خاصت خیانت کردی؟
۶. اصلی‌ترین چیزی که توی جنس مقابل برای تو جذابه چیه؟
۷. معیارهات برای ورود به یک رابطه چی هستن؟
۸. در مورد اولین تجربه‌ی عاشقانه‌ت بگو.
۹. یه قسمت خنده‌دار از اولین تجربه‌ی پرحرارت زندگیت رو تعریف کن.
۱۰. بدترین ویژگی بغل دستیت چیه؟
۱۱. اگه فقط ۲۴ ساعت از زندگیت مونده باشه، دوست داری به کی ابراز محبت کنی و اولین نفری که بهش در مورد مرگت خبر می‌دی کیه؟
۱۲. چه نوع رابطه‌ای دوست داری؛ ماجراجویانه و پرحرارت یا آروم و ساکت؟
۱۳. اسم ۵ تا پسر / دختر که همه بشناسیم رو بگو و از ۱ تا ۱۰ بهشون نمره بده.
۱۴. جذاب‌ترین لباسی که تا حالا توی خلوت پوشیدی رو توصیف کن.
۱۵. با کسی که فقط یکبار دیدیش، دیگه هم قرار نیست ببنیش، اما ازش خوشت میاد چکار می‌کنی؟
۱۶. اولین عشقت کی بوده؟
۱۷. چه سوالی رو دوست نداری توی این بازی جواب بدی؟
۱۸. یکی از فانتزی‌های عاشقانه‌ت رو توصیف کن.
۱۹. بزرگترین ترست توی یک رابطه چیه؟
۲۰. دوست داری عشقت چطوری ازت قدردانی کنه؟
۲۱. آیا از سورپرایز شدن خوشت میاد؟
۲۲. یک قرار عاشقانه‌ی عالی از نظر تو چطوریه؟
۲۳. مناسب‌ترین سن برای ازدواج از نظر تو چه سنیه؟
۲۴. دوست داری چندتا بچه داشته باشی؟
۲۵. از من خوشت میاد؟
۲۶. بعضی از ناامنی‌هایی که تو رابطه‌ت حس می‌کنی رو نام ببر.
۲۷. از رابطه‌ی قبلیت برامون بگو.
۲۸. یک دروغ که توی رابطت گفتی رو تعریف کن.
۲۹. تا حالا به کسی از جنس خودت جذب شدی؟
۳۰. چه چیزی در مورد من رو نمی‌پسندی؟
۳۱. چه چیزی در مورد من رو دوست داری؟
۳۲. اگر مجبور باشی با یکی از پسر‌ها / دختر‌های این جمع ازدواج کنی، کدام را انتخاب می‌کنی؟
۳۳. تا حالا با کسی چت رمانتیک داشتی؟ اگر آره اون متن رو بخون.
۳۴. آهنگ مورد علاقت چیه؟
۳۵. برای اینکه نظر دختر / پسری رو به خودت جلب کنی چکار می‌کنی؟
۳۶. تا حالا با چند نفر وارد رابطه شدی؟
۳۷. به چه کسی توی این جمع حسادت می‌کنی؟
۳۸. تا حالا خواب منو دیدی؟
۳۹. از گفتن چه چیزی به من بیش از همه می‌ترسی؟
۴۰. اگر  هرچیزی که می‌خواستی رو می‌تونستی بخری، چی می‌خریدی؟

 

سوالات 18+ بازی جرات و حقیقت

ایده های جدید سوالات بازی جرات حقیقت (Truth or Dare) باعث می شوند که بازی بسیار جذاب تر شود. ایده برای سوالات جرات حقیقت به شخصی که پاسخ می دهد بستگی دارد، مصلا سوال جرات حقیقت +18 یا سوالات از دختران، پسران، نوجوانان و … با هم فرق می می کند.

 

مطلب پیشنهادی : موضوع پانتومیم، سوال سخت و راحت برای بازی پانتومیم

 

ایده برای سوالات جرات بازی حقیقت از دوستان

۱. آخرین چیزی که امروز روی گوشی جستجو کردی چی بوده؟
۲. اگر یک روز صبح، بیدار بشی و ببینی که جنسیتت عوض شده اولین کاری که می‌کنی چیه؟
۳. تا به حال در استخر دستشویی کردی؟
۴. این جمله درسته یا غلط؟ تو از آقا یا خانم X خوشت میاد.
۵. بدترین عادت تو چیه؟
۶. آیا تو دست توی دماغت می‌کنی؟
۷. آیا با خودت جلوی آینه صحبت می‌کنی؟
۸. توی این اتاق از کی کمتر از همه خوشت میاد و چرا؟
۹. مرد یا زن رویا‌های تو چه شکلیه؟
۱۰. جذابترین آدم توی این اتاق از نظر تو کیه؟
۱۱. چه چیزی در مورد تو هست که تا به حال به کسی نگفتی؟
۱۲. آخرین باری که رختخوابت رو خیس کردی کی بود؟
۱۳. اگر قرار باشه تا یک هفته دیگه دنیا به پایان برسه، چکار می‌کنی؟
۱۴. بزرگترین ترست چیه؟
۱۵. آیا توی حمام دستشویی می‌کنی؟
۱۶. اگر بفهمی کسی که دوستش داری، از دوست صمیمی تو خوشش میاد چکار می‌کنی؟
۱۷. اگر دوست صمیمیت از پسری که دوستش داری خوشش بیاد چکار می‌کنی؟
۱۸. تو جذابتری یا بهترین دوستت؟
۱۹. تا به حال راز دوستات رو به بقیه گفتی؟
۲۰. اگر مجبور باشی با یکی از دوستات قطع رابطه کنی، اون کیه؟

 

ایده برای سوالات جرات حقیقت از دختران

۱. بدترین قرارت با یه پسر چطوری بوده؟
۲. تا به حال از دوست‌پسر یا دوست‌دختر دوستت خوشت اومده؟
۳. تا به حال شده پسری که دوستش داری بفهمه، و بهت جواب منفی بده؟
۴. برای اینکه جذاب به نظر برسی چه کار می‌کنی؟
۵. در حال حاضر از کی خوشت میاد؟

۶. اگر می‌تونستی یک چیز در بدنت رو تغییر بدی اون چی بود؟
۷. به کی حسودی می‌کنی؟
۸. پنج پسر اولی که به نظرت جذابن رو نام ببر؟
۹. جذابترین چیز در مورد مرد‌ها چیه؟
۱۰. آیا با کسی که از تو کوتاهتر باشه ازدواج می‌کنی؟
۱۱. از کی بیشتر از همه بدت میاد؟
۱۲. تا به حال به برادر دوستات احساسی داشتی؟
۱۳. از کدوم بازیگر خوشت میاد؟
۱۴. از بین پسرای این جمع، کی از همه جذابتره؟
۱۵. اگر می‌شد پسر بشی، چکار می‌کردی؟
۱۶. کسی تا به حال تورو لخت دیده؟
۱۷. آیا شب‌ها با لباس زیر می‌خوابی؟
۱۸. کی توی این جمع از همه خنده‌دارتره؟
۱۹. از نظر جذابیت به من از یک تا ۱۰ چه نمره‌ای میدی؟
۲۰. اگر بتونی به یک سفر رمانتیک بری، چه کسی رو توی این جمع به عنوان همسفر انتخاب می‌کنی؟

ایده برای سوالات جرات حقیقت از پسران

۱. اگر می‌تونستی نامرئی بشی چکار می‌کرد؟
۲. جذابترین دختران کلاس (جمع یا مدرسه) کدامند؟
۳. دختر ایده‌آلت چه ویژگی‌هایی داره؟
۴. تا به حال عاشق شدی؟
۵. چه رفتاری برای تو بیشتر از همه جذاب است؟
۶. به کی حسودی می‌کنی؟
۷. تا به حال به پارتنرت دروغ گفتی؟ چه دروغی؟
۸. تا به حال خیانت کردی؟
۹. آخرین باری که گریه کردی کی بود؟
۱۰. اگر بخوای با دوست دختر یک نفر دیگه وارد رابطه بشی، اون کیه؟
۱۱. تا به حال عشق در نگاه اول رو تجربه کردی؟
۱۲. اگر بفهمی دوست دخترت از کس دیگری خوشش میاد چکار می‌کنی؟
۱۳. چه کسی توی این جمع از همه خوشگلتره؟
۱۴. یکی از فانتزی‌هات رو تعریف کن؟
۱۵. یک ویژگی بد از خودت بگو؟
۱۶. ‌اگر دوست‌دخترت از دوست صمیمیت متنفر باشه، چکار می‌کنی؟
۱۸. تا به حال مواد مخدر مصرف کردی؟
۱۹. تا به حال کسی پیشنهاد دوستی تو رو رد کرده؟
۲۰. تا به حال از دوستِ دوست‌دخترت خوشت اومده؟

 

ایده برای سوالات جرات حقیقت از نوجوانان

۱. بزرگترین ترست چیه؟
۲. تا به حال سیگار کشیدی؟
۳. بیش از همه تحت تاثیر چه کسی هستی؟
۴. اگر در یک جزیره حبس بشی، اسم سه نفری که دوست داری اونجا باشن چیه؟
۵. اگر مجبور به ازدواج با یک نفر در این اتاق باشی، اون کیه؟
۶. اسم ۵ نفری که توی اینستاگرام پست‌ها و استوری‌هاشون رو Hide کردی بگو.
۷. معیارهاتو از فرد رویاهات بگو.
۸. هیجان‌انگیزترین چیز برای تو چیه؟
۹. با کدوم دوستت می‌خوای به یک دانشگاه بری؟
۱۰. شغل مورد علاقه‌ات چیه؟
۱۱. سلبریتی مورد علاقه‌ات کیه؟
۱۲. در مورد هر فرد این جمع یک ویژگی مثبت و یک ویژگی منفی بگو؟
۱۳. یک واقعیت آزاردهنده در مورد خودت رو بگو؟
۱۴. اگر بتونی یک معلم رو اخراج کنی، اون کیه؟
۱۵. دوست داشتی قدبلندتر باشی؟
 

سوال جرات حقیقت +۱۸‌ (بی ادبی)

۱. به کدوم اعضای بدنت بیشتر افتخار می‌کنی؟
۲. چندتا دوست پسر / دوست دختر داشتی؟
۳. تو دوره دانشجویی روی کدوم همکلاسیت کراش داشتی؟
۴. جرعت داری جلو همسرت اسم همه دوستای قبلیتو بگی؟
۵. جرعت داری جلو همسرت بگی بعد از اون دوست داشتی با کی ازدواج کنی؟
۶. هیجان انگیز ترین خلافی که داشتی رو بگو
۷. آیا تاحالا از جایی دزدی کردی؟
۸. تاحالا به خودکشی فکر کردی؟
۹. مثبت ۱۸ ترین رویایی که داشتی رو تعریف کن
۱۰. دوست داشتی با کدوم بازیگر خارجی ازدواج کنی؟
۱۱. بدترین مکانی که توش باد معده خارج کردی رو بگو

 

مجموعه 50 سوال جرات و حقیقت

سوالات بازی جرات و حقیقت از دوستان

۱. آخرین چیزی که امروز روی گوشی جستجو کردی چی بوده؟

۲. اگر یک روز صبح، بیدار بشی و ببینی که جنسیتت عوض شده اولین کاری که می‌کنی چیه؟

۳. تا به حال در استخر دستشویی کردی؟

۴. این جمله درسته یا غلط؟ تو از آقا یا خانم X خوشت میاد.

۵. بدترین عادت تو چیه؟

۶. آیا تو دست توی دماغت می‌کنی؟

۷. آیا با خودت جلوی آینه صحبت می‌کنی؟

۸. توی این اتاق از کی کمتر از همه خوشت میاد و چرا؟

۹. مرد یا زن رویا‌های تو چه شکلیه؟

۱۰. جذابترین آدم توی این اتاق از نظر تو کیه؟

۱۱. به نظرت مخاطب خاص تو، کیس ازدواج هست؟

۱۲. تا حالا شده به همسرت دروغ بگی تا از نزدیک شدن بهش اجتناب کنی؟

۱۳. دوست داری چه چیزی در مورد مخاطب خاصت تغییر کنه؟

۱۴. چه کسی رو پنهانی دوست داری؟

۱۵. تا به حال به همسرت / مخاطب خاصت خیانت کردی؟

۱۶. اصلی‌ترین چیزی که توی جنس مقابل برای تو جذابه چیه؟

۱۷. معیارهات برای ورود به یک رابطه چی هستن؟

۱۸. در مورد اولین تجربه‌ی عاشقانه‌ ات بگو ؟

۱۹. یه قسمت خنده‌دار از اولین تجربه‌ی پرحرارت زندگیت رو تعریف کن؟

۲۰. بدترین ویژگی بغل دستیت چیه؟

۲۱. بدترین قرارت با یه پسر چطوری بوده؟

۲۲. تا به حال از دوست‌پسر یا دوست‌دختر دوستت خوشت اومده؟

۲۳. تا به حال شده پسری که دوستش داری بفهمه، و بهت جواب منفی بده؟

۲۴. برای اینکه جذاب به نظر برسی چه کار می‌کنی؟

۲۵. در حال حاضر از کی خوشت میاد؟

۲۶. اگر می‌تونستی یک چیز در بدنت رو تغییر بدی اون چی بود؟

۲۷. به کی حسودی می‌کنی؟

۲۸. پنج پسر اولی که به نظرت جذابن رو نام ببر؟

۲۹. اگر می‌تونستی نامرئی بشی چکار می‌کرد؟

۳۰. جذابترین دختران کلاس (جمع یا مدرسه) کدامند؟

۳۱. دختر ایده‌آلت چه ویژگی‌هایی داره؟

۳۲. تا به حال عاشق شدی؟

۳۳. چه رفتاری برای تو بیشتر از همه جذاب است؟

۳۴. به کی حسودی می‌کنی؟

۳۵. تا به حال به پارتنرت دروغ گفتی؟ چه دروغی؟

۳۶. تا به حال خیانت کردی؟

۳۷. آخرین باری که گریه کردی کی بود؟

۳۸. اگر بخوای با دوست دختر یک نفر دیگه وارد رابطه بشی، اون کیه؟

۳۹. بزرگترین ترست چیه؟

۴۰. تا به حال سیگار کشیدی؟

۴۱. بیش از همه تحت تاثیر چه کسی هستی؟

۴۲. اگر در یک جزیره حبس بشی، اسم سه نفری که دوست داری اونجا باشن چیه؟

۴۳. اگر مجبور به ازدواج با یک نفر در این اتاق باشی، اون کیه؟

۴۴. اسم ۵ نفری که توی اینستاگرام پست‌ ها و استوری‌ هاشون رو Hide کردی بگو ؟

۴۵. معیارهاتو از فرد رویاهات بگو؟

۴۶. هیجان‌ انگیزترین چیز برای تو چیه؟

۴۷. با کدوم دوستت می‌خوای به یک دانشگاه بری؟

۴۸. آخرین باری که خودتو خیس کردی کی بوده؟

۴۹. آخرین کار غیرقانونی که انجام دادی چی بوده؟

۵۰. اگر هرچیزی که می‌خواستی رو می‌تونستی بخری، چی می‌خریدی؟


برچسب: سوال جرات و حقیقت برای دختران و پسران + ایده عاشقانه و +18 برای طراحی سوالات،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۶ شهریور ۱۳۹۹ساعت: ۱۲:۳۸:۲۶ توسط:استادگپ موضوع: نظرات (0)

داستان عشق + مجموع 7 داستان عاشقانه زیبا و کوتاه احساسی

داستان عشق + مجموع 7 داستان عاشقانه زیبا و کوتاه احساسی

داستان عشق

در این بخش روزانه مجموعه 7 داستان با موضوع عشق و احساسی را آماده کرده ایم. امیدواریم از خواندن این داستان های کوتاه و بلند عاشقانه و رمانتیک نهایت لذت را ببرید.

داستان عاشقانه تصمیم ساعت ۲ شب

یه روز یکی بهم گفت هیچوقت بعد از ساعت ۲ شب تصمیم نگیر، فقط بخواب

پرسیدم چرا؟

گفت که به نظر من یه هورمونی بعد ساعت 2 تو بدنت ترشح میشه که

باعث میشه یه تصمیمی بگیری یا یه کاری بکنی که هیچوقت ساعت 7 صبح نمیکنی،

بهت جیگر میده تا دیوونه بازی دربیاری، کاری که میکنه اینه که بهت جرعت اینو میده که

به یه نفر بگی چقدر دوستش داری یا چقدر دلت براش تنگ شده.

با خودم گفتم پس من هر شب قبل از ساعت ۲ میخوابم که هیچوقت درگیر این هورمون نشم

سالها از اون روز گذشت، ساعت ۱:۴۵ شب بود، توی تختم بودم و داشتم بهش فکر میکردم.

دیوونه وار عاشقش بودم و میدونستم که حسم متقابل نیست.

برای بقای دوستیم ۱ سال پیش خودم این راز رو نگه داشتم

همینطور که داشتم فک میکردم و آهنگ گوش میدادم دیدم ساعت شده ۲:۱۵ شب…

داشتم فک میکردم چجوری ۳۰ دقیقه اینقدر سریع گذشت که یهو دیدم بهم تکست داد.

گوشیمو برداشتم دیدم میگه که

“حالم خوب نیست” گفتم چرا؟ چی شده؟ گفت “دلم شکسته”

و شروع کرد تعریف کردن که چجوری یه پسری رو دوست داشته و چجوری اون پسره دلشو شکسته.

همون بود که حس کردم اون هورمون تو بدنم جاری شده… تو جوابش یه متن بلند بالا نوشتم…

چیزایی نوشتم که الان نگا میکنم، باورم نمیشه اینا رو من نوشتم.

نوشتم که چقدر دوستش دارم و تو جوابم گفت “خودت میدونی که، من عاشق یه نفر دیگم”

اینو که گفت به خودم اومدم… یاد اون بنده خدا افتادم که گفت بعد ساعت 2 هیچ تصمیمی نگیر. گریه کردم…

براش نوشتم ببخشید، خیلی وقت بود توی دلم بود، بالاخره یه روزی باید میفهمیدی.

ازش خواهش کردم که دوستیشو ازم نگیره.

هیچی نگفت… یه هفته گذشت و هر دوتامون جوری رفتار کردیم انگار هیچ اتفاقی نیفتاده

ولی بعده به هفته، کم کم احساس کردم که دیگه داره کمتر باهام صحبت میکنه، یه هفته دیگه گذشت…

دیگه حتی سلام هم نمیکرد. فقط یه نگاه میکرد بهم و منم توی چشاش غرق میشدم.

هر از گاهی هم بهش نگا میکردم، همینطور که میخندید بهم نگا میکرده الان هم به جای رسیده که حتی جواب تکست هم نمیده…

از یه طرف خیلی ناراحت بودم که از دستش دادم.

از طرف خیلی خوشحال بودم که بالاخره حرف دلمو زدم. یه چیزی هم یاد گرفتم…

بعد از ساعت ۲ شب…هورمونی توی بدنت ترشح نمیشه بلکه قلبت شروع میکنه به صحبت کردن…

از اون موقع هروقت میخوام تصمیمی رو از ته قلبم بگیرم…ساعت ۲ شب اینکار رو میکنم… .

روزبه معین

***

داستان عشق پستچی

چهارده ساله که بودم ؛ عاشق پستچی محل شدم.خیلی تصادفی رفتم در را باز کنم و نامه را بگیرم ، او پشتش به من بود.وقتی برگشت قلبم مثل یک بستنی، آب شد و زمین ریخت! انگار انسان نبود، فرشته بود ! قاصد و پیک الهی بود ، از بس زیبا و معصوم بود!شاید هجده نوزده سالش بود. نامه را داد.با دست لرزان امضا کردم و آنقدر حالم بد بود که به زور خودکارش را از دستم بیرون کشید و رفت.از آن روز، کارم شد هر روز برای خودم نامه نوشتن و پست سفارشی!تمام خرجی هفتگی ام ، برای نامه های سفارشی می رفت.
 
تمام روز گرسنگی می کشیدم، اما هر روز؛ یک نامه سفارشی برای خودم می فرستادم ،که او بیاید و زنگ بزند، امضا بخواهد، خودکارش را بدهد و من یک لحظه نگاهش کنم و برود. تابستان داغی بود.نزدیک یازده صبح که می شد، می دانستم الان زنگ میزند! پله ها را پرواز میکردم و برای اینکه مادرم شک نکند ،میگفتم برای یک مجله مینویسم و آنها هم پاسخم را میدهند.حس میکردم پسرک کم کم متوجه شده است.آنقدر خودکار در دستم می لرزید که خنده اش میگرفت .
 
هیج وقت جز سلام و خداحافظ حرفی نمیزد.فقط یک بار گفت :چقدر نامه دارید ! خوش به حالتان ! و من تا صبح آن جمله را تکرار میکردم و لبخند میزدم و به نظرم عاشقانه ترین جمله ی دنیا بود.چقدر نامه دارید ! خوش به حالتان ! عاشقانه تر از این جمله هم بود؟ تا اینکه یکروز وقتی داشتم امضا میکردم، مرد همسایه فضول محل از آنجا رد شد.مارا که دید زیر لب گفت : دختره ی بی حیا.ببین با چه ریختی اومده دم در ! شلوارشو ! متوجه شدم که شلوارم کمی کوتاه است.جوراب نپوشیده بودم و قوزک پایم بیرون بود.آنقدر یک لحظه غرق شلوار کهنه ام شدم که نفهمیدم پیک آسمانی من ، طرف را روی زمین خوابانده و باهم گلاویز شده اند!مگر پیک آسمانی هم کتک میزند؟مردم آنها را از هم جدا کردند.از لبش خون می آمد و می لرزید.موهای طلاییش هم کمی خونی بود.
 
یادش رفت خودکار را پس بگیرد.نگاه زیرچشمی انداخت و رفت. کمی جلوتر موتور پلیس ایستاده بود.همسایه ی شاکی، گونه اش را گرفته بود و فریاد می زد.از ترس در را بستم.احساس یک خیانتکار ترسو را داشتم !روز بعد پستچی پیری آمد، به او گفتم آن آقای قبلی چه شد؟ گفت: بیرونش کردند! بیچاره خرج مادر مریضش را میداد.به خاطر یک دعوا ! دیگر چیزی نشنیدم. اوبه خاطر من دعوا کرد!کاش عاشقش نشده بودم !از آن به بعد هر وقت صبح ها صدای زنگ در میشنوم ، به دخترم میگویم :من باز میکنم ! سالهاست که با آمدن اینترنت، پستچی ها گم شده اند.دخترم یکروز گفت :یک جمله عاشقانه بگو.لازم دارم گفتم :چقدر نامه دارید.خوش به حالتان! دخترم فکر کرد دیوانه ام!
 

***

داستان عاشقانه جای خالی تو

طوبا خانم که فوت کرد، «همه» گفتند چهلم نشده حسین آقا می‌رود یک زن دیگر می‌گیرد.
سه ماه گذشت و حسین آقا به جای اینکه برود یک زن دیگر بگیرد، هر پنجشنبه می‌رفت سر خاک.
ماه چهارم خواهرش آستین زد بالا که داداش تنهاست و خواهر برادرها سرگرم زندگی خودشان هستند، خیلی نمی‌رسند که به او برسند.
طلعت خانم را نشان کرد و توی یک مهمانی نشان حسین آقا داد.
حسین آقا که برآشفت، «همه» گفتند یکی دیگر که بیاید جای خالی زنش پُر می‌شود. حسین آقا داد زد جای خالی زنم را هیچ زنی نمی‌تواند پر کند. توی اتاقش رفت و در را به هم کوبید.
«همه» گفتند یک مدتی تنها باشد مجبور می‌شود جای خالی زنش را پر کند. مرد زن می‌خواهد. حسین آقا ولی هر پنجشنبه می‌رفت سر خاک.
سال زنش هم گذشت و حسین آقا زن نگرفت. «همه» گفتند امسال دیگر حسین آقا زن می‌گیرد. سال دوم و سوم هم گذشت و حسین آقا زن نگرفت.
هر وقت یکی پیشنهاد می‌داد حسین آقا زن بگیرد، حسین آقا می‌گفت آن‌موقع که بچه‌ها احتیاج داشتند این‌کار را نکردم، حالا دیگر از آب و گل درآمدند. حرفی از احتیاج خودش نمی‌زد، دخترها را شوهر داد و به پسرها هم زن، اما وعده پنجشنبه‌ها سر جایش بود.
«همه» گفتند دیگر کسی توی خانه نمانده، بچه‌ها هم رفته‌اند، دیگر وقتش است، امسال جای خالی طوبا خانم را پر می‌کند. حسین آقا ولی سمعک لازم شده بود، دیگر گوش‌هایش حرف‌های «همه» را نمی‌شنید.
دیروز حسین آقا مُرد. توی وسایلش دنبال چیزی می‌گشتند چشمشان افتاد به کتاب خطی قدیمی روی طاقچه، دخترش گفت خط باباست، اول صفحه نوشته بود:
«هر چیز که مال تو باشد خوب است، حتی اگر جای خالی «تو» باشد، آخر جای خالی توی دل مثل سوراخ توی دیوار نیست که با یک مُشت کاهگل پر شود. هزار نفر هم بروند و بیایند آن دل دیگر هیچ‌وقت دل نمی‌شود.»

مریم سمیع‌زادگان

 

***

مطالب مرتبط

سریال عشق ممنوع پربیننده ترین سریال ترکی + داستان و عکس…

متن در مورد بی وفایی + جملات و عکس نوشته غمگین برای بی وفا…

داستان من و نارازاکی

برخلاف تمام ژاپنی‌ها نه چشمای ریز بادومی داشت و نه قد کوتاه. چن سال پیش که برای شرکت تو یکی از فستیوال‌های نقاشی رفته بودم ژاپن، چن روزی رو مهمان خانواده نارازاکی بودم. بابای نارازاکی شهردار توکیو بود و مادرش یکی از اساتید برجسته طب سنتی تو ژاپن بود. یه خانواده اصیل و سنتی که ریشه‌شون به خاندان موهایسو از امپراطوری‌های کهن ژاپن برمی‌گشت. نارازاکی یه خواهر بزرگتر از خودش به اسم نانامی داشت که استاد فلسفه تو دانشگاه ملی توکیو بود.
خود نارازاکی هم دانشجوی دکترای ادبیات نمایشی در آرت کالج توکیو بود. با این وجود نارازاکی خیلی به ادبیات و فرهنگ ایرانی علاقه داشت. شاید یکی از دلایل وابستگی و علاقه شدید نارازاکی به من همین علاقه زیادش به فرهنگ و سنن ایرانی بود، البته راستشو بخواین من هم خیلی از نارازاکی بدم نمیومد، آخه نارازاکی برخلاف تمام زن‌های ایرانی که من باهاشون در ارتباط بودم نه اهل تجملات بود و نه اهل مادیات.
نارازاکی نه موهاشو رنگ می‌کرد و نه آرایش غلیظی داشت ولی با این وجود از خیلی از زن‌های ایرانی زیباتر بود. نارازاکی حتی دماغش رو هم عمل نکرده بود.چشمای درشت مشکی نارازاکی بدجوری جادوت می‌کرد، فرم صورتش غیر قابل توصیف بود، ابروهای کمونی بهم پیوسته با لب‌های درشت و پوست سفید و بدون کوچکترین لک و جوشش تو رو به چالش می‌کشید. اجزای صورتش هارمونی عجیبی داشت.
زمانی که جلوی آینه موهاشو باز می‌کرد دوست داشتی ساعت‌ها بشینی و تو گندم‌زار موهاش مشق جنون کنی. قد بلند و اندام کشیدش تو رو به عبادت وادار می‌کرد. زمانی که راه می‌رفت می‌تونستی گوشه‌ای از هنرنمایی خدا رو در اندام نارازاکی تماشا کنی. زمانی که روبروت می‌نشست و باهات حرف می‌زد دلت می‌خواست زمان رو متوقف کنی و سال‌ها به خواب عمیق دوست داشتنش فرو بری.
اعترافش شاید خیلی سخت باشه ولی من عمیقاً شیفته و شیدای نارازاکی شده بودم ولی شاید سخت‌تر از اعتراف به دوست داشتن نارازاکی، باور کردن این مسئله بود که نارازاکی هم دیوونه‌وار عاشق و دلباخته من شده بود، به طوری‌که حاضر بود به خاطر من، خانواده و کشورش رو ترک کنه و همراه من به ایران بیاد. یه عشق عجیب و باور نکردنی. ولی از همه اینا عجیب‌تر شاید این بود که من چن سال پیش اصلاً ژاپن نرفته بودم و عجیب‌ترش این بود که اصلاً دختری به نام نارازاکی تو ژاپن وجود نداشت، ولی چیزی که اصلاً عجیب نبود این بود من دوست داشتم تو این چن خط حس حسادت تو رو تحریک کنم، شاید به اندازه همین چن خط حسادت، عاشقم می‌شدی. حسادت اولین قدم تو راه دوست داشتنه.
بنیامین کاهانیان
 

***

داستان احساسی بیست سالگی

وقتی بیست سالم بود، همان روزهایی که همه چیز طعم تازه‌ای دارد و به معنای واقعی جوان هستی، واسه اولین بار گلوم پیش یکی گیر کرد، از اون عشق‌های اساطیری، عاشق زیباترین دختر دانشکده شدم، سلطان دلبری و غرور، تقریباً همه دانشکده بهش پیشنهاد داده بودن و اون همه رو از دم رد کرده بود. حتی یه بار یکی از استادها بهش پیشنهاد ازدواج داد، می‌دونی او در جواب چی گفت؟ گفت: هه!
آخه «هه» هم شد جواب؟ استاد هم اون ترم از لجش هممون رو مردود کرد.
اما خب من فکر می‌کردم یه جورایی بهم علاقه داره، گاهی وقت‌ها وسط کلاس حس می‌کردم داره من رو یواشکی دید می‌زنه، ولی تا برمی‌گشتم داشت تخته رو نگاه می‌کرد و با دوستش ریز ریز می‌خندید، توی اون مدتی که همکلاسی بودیم من حتی یک کلمه هم نتونسته بودم باهاش صحبت کنم.
تا اینکه یه روز وقتی که داشتم بازیگرهای تئاتر جدیدم «باغ آلبالو» اثر چخوف رو انتخاب می‌کردم به سرم زد که اونم توی تئاترم بازی کنه، البته من هیچ وقت از هنرم سوء استفاده نمی‌کردم و این کار رو برخلاف اخلاق‌مداری یه هنرمند می‌دونستم، ولی می‌تونستم به هوای تئاتر حداقل کمی باهاش حرف بزنم، با اینکه حدس می‌زدم شاید کنف شم و به گفتن یک «هه» قناعت کنه، ولی رفتم پیشش و قضیه رو واسش گفتم، اون هم رو کرد بهم و گفت: اِ…واقعا؟ باغ آلبالو؟ نقش مادام رانوسکی؟
گفتم: نه! نقش آنیا، دختر مادام رانوسکی.
گفت: ولی من مادام رانوسکی رو خیلی دوست دارم!
گفتم: باشه، مادام رانوسکی، تو فقط بیا.
خلاصه بهترین روزهای زندگی من شروع شد، صبح‌ها به شوق دیدنش از خواب بیدار می‌شدم، عطر می‌زدم، کلی به خودم می‌رسیدم، سرخوش بودم، توی پلاتو ساعت‌ها بهش خیره می‌موندم و در آخر تمرین تئاتر، گفتگو‌های دلپذیری بین ما شکل می‌گرفت.
کاش آن روزها تموم نمی‌شد، چون زمان تکرار شدنی نیست، دیگه هیچ وقت یه جوان بیست ساله نمی‌شم، فقط می‌تونم آرزو کنم خواب آن روزها رو ببینم…
تئاتر باغ آلبالوی من به بهترین شکل با بازی آن دختر زیبا اجرا شد و تراژدیک‌ترین اثر واسه من رقم خورد، چون روز قبل از اجرا وقتی داشتیم مهمان‌های ویژه رو دعوت می‌کردیم از من خواست تا واسه نامزدش اون جلو یه صندلی رزرو کنم، از اون روز به بعد من دیگه یه جوان بیست ساله نبودم، بیست سالگی خیلی زودگذره و پس از اون دیگه چیزی واست تازگی نداره!
 
روزبه معین

***

داستان زیبای همین الان می‌خوام

یه روز مامانم اومد خونه، گفت زود باش. پرسیدم چی رو؟ گفت سورپرایزه! مبل‌ها و فرش و میز ناهارخوری و کلاً دکور خونه رو تو ده دقیقه عوض کرد و زنگ در رو زدن. هول شد از خوشحالی. گفت چشماتو ببند. چشمامو بستم. دستمو گرفت برد دم در. در رو باز کرد. گفت حالا چشماتو باز کن. چشمامو باز کردم دیدم یه پیانو یاماها مشکی، همونی که ده سال قبلش هزار بار رفته بودم از پشت ویترین دیده بودمش دم در بود. حالا نمی‌دونم همون بود یا نه. اما همونی بود که من ده سال قبل واسه داشتنش پرپر زده بودم. خیلی جا خورده بودم. گفت چی می‌گی؟ گفتم چی می‌گم؟ می‌گم حالا؟ الان؟ واقعاً حالا؟ بیشتر ادامه ندادم. پیانو رو آوردن گذاشتن اون جای خالی‌ای تو خونه که مامان خالی کرده بود. من هم رفتم تو اتاقم. نمی‌خواستم بزنم تو پرش. ولی هزار بار دیگه هم از خودم پرسیدم آخه حالا پیانو به چه درد من می‌خوره!؟ من که خیلی سال از داشتنش دل کندم. ده سالی تو خونمون خاک خورد و آخرش هم مامانم بخشیدش به نوه عموم.
یه روز اولین عشق زندگیم که چهارده سال ازم بزرگتر بود، رفت فرانسه، اون جا با یه زن فرانسوی که چند سال ازش بزرگتر بود ازدواج کرد. منم که نمی‌خواستم قبول کنم از دست دادمش شروع کردم واسه خودم داستان ساختن. ته داستانم هم این‌طوری تموم می‌شد که یه روزی بر می‌گرده، وسط داستان هم این‌جوری بود که داره همه تلاشش رو می‌کنه که برگرده. این وسطا هم گاهی به من از فرانسه زنگ می‌زد و ابراز دلتنگی می‌کرد. بعد از هفت سال خیالبافی دیدم چاره‌ای ندارم جز اینکه با واقعیت مواجه شم. شروع کردم به دل کندن. من هی دل کندم و هی خوابش رو دیدم که برگشته. دوباره دل کندم و باز خوابش رو دیدم که برگشته، تا اینکه بالاخره واقعاً دل کندم! چند سال بعدش تو فیس بوک پیدا کردیم همو. اومد حرف بزنه، گفتم حالا؟ واقعاً الان؟ من خیلی وقته که دل کندم!
یه دوستی داشتم کاسه صبرش خیلی بزرگ بود. عاشق یه پسری شده بود که فقط یک ماه باهاش دوست بود. اون یک ماه که تموم شده بود، پژمان رفته بود پی زندگیش و سایه مونده بود با حوضش! بعد چند سال یه روز بهش گفتم دل بکن. خودت می‌دونی که پژمان برنمی‌گرده. گفت ولی من صبر می‌کنم. هر کاری هم لازم باشه می‌کنم. یک سال بعد رفت پیش یک دعانویس. شش ماه بعدش با پژمان ازدواج کرد. اون روزا دوست بیچاره‌ام خیلی خوشحال بود. به خودم گفتم حتماً استثنا هم وجود داره! دو سال بعدش شنیدم که از هم جدا شدن. پیداش کردم. خیلی عصبانی بود. پرسیدم چی شده؟ گفت پژمان اونی نبود که من فکر می‌کردم. گفتم پژمان همونی بود که تو فکر می‌کردی، ولی اونی نبود که الان می‌خواستی. پژمان اونی بود که توی اون روزا، همون چندسال قبل تو می‌خواستی که باشه، و وقتی نبود، باید دل می‌کندی!
 
رخساره ابراهیم‌نژاد

***

داستان عاشق دریای مواج

صبح روز بعد زودتر از همیشه از خواب بلند شد، میز صبحانه را چید، لباس‌هایش را پوشید و برخلاف همیشه وقتش را برای صاف کردن موج‌های روی موهای فِرَش تلف نکرد. مدام جمله‌ای را که سعید، شب گذشته در گوشش نجوا کرده بود به یاد می‌آورد.
سعید درحالی‌که دستانش را مثل زنجیر دور او قلاب کرده بود، گونه‌اش را بوسید و تا جایی که مطمئن شود نفس‌هایش لاله گوش مرجان را نوازش می‌کند دهانش را جلو برد و به آرامی زیر گوشش گفت:«تو مثل بقیه نیستی، سعی هم نکن که بشی. تو روی سرت یه دریای مشکی داری. می‌خوام یه رازی رو بهت بگم. من برخلاف بقیه، عاشق دریای مواجم. دیگه هیچوقت موجارو از موهات نگیر.»
در مقابل آینه خودش را بر انداز کرد، حالا بیش از هر زمان دیگری احساس قدرت می‌کرد. رژ لب قرمزش را از لابه‌لای خرت و پرت‌های کیفش بیرون کشید و روی آینه قدی اتاق نوشت:«من تو رو نه بخاطر اینکه دوستم داری، بلکه بخاطر اینکه باعث میشی خودمو بیشتر دوست داشته باشم، دوستت دارم.»
و درحالی‌که هنوز گونه‌اش از گرمای بوسه شب گذشته سعید گرم بود، از خانه بیرون رفت.

برچسب: داستان عشق + مجموع 7 داستان عاشقانه زیبا و کوتاه احساسی،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۶ شهریور ۱۳۹۹ساعت: ۱۲:۱۷:۰۶ توسط:استادگپ موضوع: نظرات (0)

متن عاشقانه دو نفره پاییزی , جملات احساسی زن و شوهری ویژه فصل خزان و پاییز جملات و متن های عاشقانه و زیبای دو نفره

متن عاشقانه دو نفره پاییزی + جملات احساسی زن و شوهری ویژه فصل خزان و پاییز

جملات و متن های عاشقانه و زیبای دو نفره

متن، اس ام اس و جملات ناب و عاشقانه رمانتیک و زن و شوهری در مورد فصل پاییز با موضوعات روزهای غمگین، روزهای دلتنگی، عاشقانه های دو نفره، استاتوس زیبا، متن کپشن پاییزی و … در مورد فصل پاییز را در این قسمت سایت روزانه آماده کرده ایم.

***

زمین سمفونی برگ‌هاست

نم می زند باران

بدجور بوی غربت میدهد این هوا

نبش قبر خاطرات مرده است انگار

فصل تنهایی‌ست

پاییز است، پاییز است حالا

فرشته فکور

***

از وقتی دوست داشتنت
در رگ‌هایم جریان گرفت
جورِ دیگر زنده‌ام، انگار
ماهی‌های سرخ، زیرِ پوستم
راهِ دریا را پیدا کرده اند..

متن عاشقانه دو نفره پاییزی

متن های عاشقانه ویژه فصل پاییز

دنیا مثل پاییزه هم قشنگه هم غم انگیزه
قشنگیش به خاطر تو و غم انگیزیش به خاطر دوری تو

***

هی پاییز

ابرهایت را زود بفرست

شستن این گرد غم از دل من

چندین پاییز باران میـــخواهد

***

دوباره شب که می‌رسد
پر از ستاره می‌شوم
دوباره واژه‌های خیس
پر از ترانه می‌شوم

دوباره باد می‌برد مرا
به لانه‌ی فرشتگان
میان ابرهای بی‌کسی
و لخته لخته آسمان

دوباره ماه می‌شوم
دوباره باغ می‌شوم
مهتاب اگر نشد، نشد
خودم چراغ می‌شوم

اس ام اس زیبای عاشقانه برای فصل خزان

کسی که گمان می کند برگ ریزان پاییزی به معنای مرگ برگ هاست
هرگز رقص آن ها را در روزهایی که باد می وزد ندیده است!

***

بیا ای همنشین سرد پاییز
به آواهای شب هایم درآمیز
بیا ای رنگ مهتاب بلورینتو شعری تازه درمن برانگیز

***

و تابستان شبانه می‌رود
و عقب کشیدن ساعت‌ها
فقط دل کندنمان را
سخت‌تر می‌کند
از این فصل خاطره انگیز..

جملات زیبا در مورد پاییز و باران

در این جهان چیزی الهام بخش تر از روزهای بارانی پاییزی وجود ندارد

متن عاشقانه دو نفره پاییزی

عکس نوشته فصل پاییز

کاش همه ی انسانها مثل پاییز باشند

تا از همان روز اول رنگ و روی اصلیشان را نشان بدهند

***

پاییز فصل آزادی است
برگ ها به جای صرفا سبز بودن
می توانند زرد، قرمز، قهوه ای و نارنجی بودن را انتخاب کنند

***

پاییز برای بعضی ها دل انگیز است

و برای بعضی ها غم انگیز

برای من فصل سردی دلهاست

فصل باریدن اشکها

فصل تنهایی قدم زدن روی برگهای نارنجی

فصل رقصاندن آتش سیگار در سیاهی و سکوت شب

این روزها هوای دلم هم پاییزیست

متن عاشقانه دو نفره پاییزی

متن عاشقانه پاییزی برای همسر

پاییز دوست‌ داشتنی است چون تو دوستش داری
مثل باران که زیباست، چون تو زیبایی

افشین صالحی

***

طبیعی است

پاییز، جای تابستان را می گیرد

ولی قبول کن

هیچ کس جای تو را نمی‌گیرد !

متن عاشقانه دو نفره پاییزی

دلنوشته فصل پاییز

کاش می‌شد هرشب
ساعت را عقب کشید
مثل آن شب در شروع پاییز
می خواهم
یک ساعت
بیشتر دوستت بدارم

مجید مصطفوی

***

دور نشو..
حتی برای یک روز!
چون چگونه بگویم
یک روز زمانی طولانی‌ست
برای انتظار من..!

مثل انتظار
در ایستگاهی خالی
در حالی که قطارها
در جایی دیگر
به خواب رفته‌اند..!

ترکم نکن!
حتی برای ساعتی
چرا که قطره‌های کوچکِ دلتنگی
به سوی هم خواهند دوید..

متن عاشقانه دو نفره پاییزی

جملات خاص عاشقانه دو نفره پاییزی

پاییز را می خوانم

تا شاید باران بیاید

تا باز برویَد، زنده شود

امان از این آفتاب بی دریغ

هیچ ابری در آسمان نیست

در زندان گریه اسیر مانده‌ام

پاییز!

کجاست باران؟

کجاست باران؟

***

متن کوتاه در وصف پاییز

پاییز بهاری است که عاشق شده است

متن عاشقانه دو نفره پاییزی

متن فصل پاییز عاشقانه

پاییز حدیث کوچ برگی سرخ است

خندیدن گل زیر تگرگی سرخ است

بر لاله چرا کفن بپوشم، وقتی

زیبایی زندگی به مرگی سرخ است

***

نه بهار و نه تابستان
هیچ کدام زیبایی که من در چهره پاییز دیده ام را ندارند

***

تنهایی

نامِ دیگر پاییز است

هرچه عمیق تر

برگریزانِ خاطره هات بیشتر

متن عاشقانه دو نفره پاییزی

متن های زیبای عاشقانه دو نفره فصل پاییز

من و یک پاییز و یک مهر در جاده ای پر پیچ و خم از برگ های نم پاییزی
کمی مه و کمی بوی آتش
چه لذتی داشت اگر تو هم کنارم بودی …

***

ای حضرت پاییز، بهار من و تو
دلتنگ شدن شده است کار من و تو

هر بار به مهر می رسم می‌پرسم
کی می رسد نخستین قرار من و تو

مطالب مرتبط

متن و جملات ادبی تبریک تولدم برای فصل های مختلف سال بهار،…

عکس نوشته خزان + جمله های زیبای احساسی و عاشقانه در مورد…

***

متن پاییز و عشق

دست هایتان را آماده کنید
پاییز نزدیک است
باید گره بخورد در دست های
کسی که سال ها انتظارش را کشیدید
جان عزیزتان پاییز را دونفره آغاز کنید

***

نفس هایم در تلاطم بی تو بودن

با لحظه های‌ فراق آمیخته شدند

باران ها بی تو باریدند

گل ها بی تو شکوفه زدند

و من، درگیر میان باغ سیب

در هیاهوی پاییز برای همیشه گیر افتادم

متن عاشقانه دو نفره پاییزی

عکس عاشقانه فصل پاییز

همه برگ‌ های تقویم را
به دنبال تو شمرده‌ ام
برگ‌ های سیب
برگ‌ های انگور
پاییز اما
فصل خرمالوست
فصل گس تنهایی

سید ضیاء‌الدین شفیعی

***

باز پاییز است، اندکی از مهر پیداست

حتی دراین دوران بی مهری بازهم پاییز زیباست

مهرت قشنگ٬ پاییزت مبارک

***

پاییز مرا عاشق می کند، باران عاشق تر
حالا تو بگو این باران پاییزی با من چه می کند؟

***

دوباره پاییز

اما نه ««فصل خزان»» زرد

دوباره پاییز

اما نه فصل اندوه و درد

دوباره پاییز

فصل زیبای سادگی

دوباره پاییز، موسم شدید دلدادگی …

متن عاشقانه دو نفره پاییزی

متن زیبای باران پاییزی دو نفره

پاییز بهار دوم است که هر برگش یک گل می باشد

***

چه سختِ هم پاییز باشد ؛

هم ابر باشد

هم باران باشد !

هم خیابان ِ خیس …

اما نه تو باشی، نه دستی برای فشردن باشد

نه پایی برای قدم زدن باشد

و نه نگاهی برای زل زدن

***

پاییز را ساده منگر
پاییز
اتحاد جنون آمیز برگ است با نور
عاشقانه برگی ست که
هم رنگ خورشید شده است

***

تنهایی

مثل باران پاییزی

وسوسه قدم زدن است در خیابان

که می‌روی و باز می گردی

و تازه می فهمی خیس شده ای تا مغز استخوان هایت

***

جملات رمانتیک پاییزی جدید

برایت فصل های پاییز زیادی را آرزو می کنم
زیرا پاییز زیباترین زمان از سال است
که می توانی اوقات خوش تابستان را به یاد آوری و منتظر روزهای روشن تر باشی

متن عاشقانه دو نفره پاییزی

متن های رمانتیک پاییزی

آرام شده‌ام

مثل درختی در پاییز

وقتی تمام برگ‌هایش را

باد برده باشد

رضا کاظمی

***

پاییز شده و خرمالو های لبانت گل انداخته
مرا به نوبرانه ای گس مهمان کن

***

تنهایی

نامِ دیگر پاییز است

هرچه عمیق تر

برگ ریزانِ خاطره هات بیش تر

***

نفس عمیق بکش و چشمانت را ببند
آرامش طبیعت را احساس کن
اجازه بده آرامش در ذهنت جریان پیدا کند
بگذار زمزمه باد در گوش هایت بپیچد
در شب آرام پاییزی

متن عاشقانه دو نفره پاییزی

میان همهمه ی برگهای خشک پاییزی

فقط ما مانده ایم که هنوز از بهار لبریزیم

***

باز آی دلبرا! که دلم بی‌قرار توست
وین جانِ بر لب آمده در انتظار توست

در دست این خمارِ غمم هیچ چاره نیست
جز باده‌ای که در قدحِ غم‌گسار توست

ساقی به دست باش که این مستِ مِی‌پرست
چون خم ز پا نشست و هنوزش خمار توست

سیری مباد سوخته‌ی تشنه کام را
تا جرعه نوش چشمه‌ی شیرین گوار توست

بی‌چاره‌ دل که غارت عشقش به باد داد
ای دیده خون ببار که این فتنه کار توست!

ای سایه صبر کن که برآید به کام دل
آن آرزو که در دلِ امیدوار توست..

متن ادبی در مورد فصل پاییز

نوعی هارمونی در فصل پاییز وجود دارد و درخششی در آسمانش است
که در فصل های دیگر نه شنیده می شود و نه دیده

***

برگ ها وقتی عمرشان می گذرد چقدر زیبا می شوند
چقدر در روزهای آخرشان روشن و رنگانگ هستند.

***

پاییز زیبا و عروس فصل هاست

برگ ریزان درخت و خواب ناز غنچه هاست

خش خش برگ و نسیم باد را بی انتهاست

هرچه خواهی آرزو کن، فصل فصل قصه هاست

***

چشم به راه توام پاییز
از بهار و تابستان گرم نشد آبی
بیا پاییز جادوگر
طلایی کن سبزینه برگ های درخت آرزوها را …

***

پاییز خوب است،

پاییز عاشق است،

عاشقی کن، پنجره ات رابه رویش باز کن،

هوا هم هوایی شده است، دلش عاشقی میـــخواهد.

متن عاشقانه دو نفره پاییزی

جمله های کوتاه پاییزی

پاییز دلگیر نیست
دلم گیر پاییز است …

***

تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم

چگونه دل اسیرت شد سوگند به شب نمی دانم

تو فکر خواب گل‌هایی که یک شب باد ویران کرد

و من خواب تو را میبینم و لبخند پنهانم

تو مثل لحظه‌ای هستی که باران تازه می گیرد

و من مرغی که از عشقت فقط بی‌تاب و حیرانم

تمام آرزوهایم زمانی سبز میگردد

که تو یک شب بگویی دوستم داری تو می دانم


برچسب: متن عاشقانه دو نفره پاییزی، جملات احساسی زن و شوهری ویژه فصل خزان و پاییز جملات و متن های عاشقانه و زیبای دو نفره،
ادامه مطلب
امتیاز:
 
بازدید:

+ نوشته شده: ۱۶ شهریور ۱۳۹۹ساعت: ۱۲:۱۰:۵۶ توسط:استادگپ موضوع: نظرات (0)